تبليغاتX
از من -
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می​کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود

یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود


* نمی دونم یادت هست یا نه! اون پستی رو که مخاطبش تو بودی! اون موقع خیلی دوست داشتم یه چیزی می گفتی درموردش. آخه امشب کل آرشیومو دوباره خوندم! این رو هم کلا گذاشتم فقط به خاطر تو!

* چی می شه که دوستی ها از بین می رن؟؟ به نظرم بیشتر تقصیر توقعاتیه که از طرف مقابلمون داریم....

* احساس می کنم اصلا آماده نیستم... اصلا!



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 4:50  توسط من  |