تبليغاتX
از من
دلم نامجو می خواد. دلم ابی می خواد. دلم داریوش می خواد. دلم سیاوش می خواد. دلم شجریان می خواد. دلم شهرام ناظری می خواد. ولی می ترسم بهشون گوش کنم.... دیوانه می شوم.

لعنت به خداحافظی هایی که آدم ها را محافظه کار می کند.... می ترسم از دلبستگیهای جدید.... می ترسم از خداحافظی های دوباره....

دلم خط نوشتن می خواهد...

نشود فاشِ كسی آنچه میان من و تو ست
تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست
روزگاری شد و كس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست



+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 20:50  توسط من  | 

*بعضی وقتا بعضی چیزا هست که حتی جرات نمی کنی تو ذهنت راه بدی، چه برسه به اینکه به کسی بگی یا بنویسیش!

* کل آلبوم های سیاوش رو دانلود کردم. خیلیاشونو مدتها بود گوش نداده بودم. یاد خاطره های گذشته می افتم. یاد اون روزایی که تابستونا دوچرخه امیر و نوبتی سوار می شدیم و من با واک منی که داشتم آهنگ غروب و گوش می دادم....

* زندگی می گذرد... همانطور که قبلا می گذشت...



+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 10:22  توسط من  |