تبليغاتX
از من

نمی دونم این آهنگ بگو بگو چی تو خودش داره که همون یه ذره حسی هم که واسه پروژه تحلیل تو خودت احساس می کنی رو از دست میدی! پرت می شی یه گوشه و ولو می شی رو زمین! سرد هم شده یه کم! یه پتو می ندازی روتو تا بالای سرت می کشیش! دیگه دست خودت نیست اون چند قطره اشکی هم که می آد! فقط خدا خدا می کنی یکی بیاد به زور ببرتت سر این پروژه لعنتی که فردا باید تحویلش بدی و اگه تا صبح هم بشینی سرش تموم نمی شه! نه! نمی شه بلند شد و محکمتر پتو رو رو خودت می کشی! دیگه داری می لرزی از سرما! تازه یادت می افته که فردا صبح ساعت ۷.۵ نقشه داری و کلی تمرین که باید تحویلشون بدی! و فکر می کنی نمی شه من دیگه از زیر پتو بیرون نیام؟!
من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد...



+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:40  توسط من  | 

دست می زنند و می خوانند و می خندند و می رقصند! ساده و بی ریا. با کوهی از مشکلات. تحسینشان می کنم و دوستشان دارم...


*بهترین مسافرت-عید عمرم را داشتم! قلیون، ورق، بازی، رقص، آواز، خنده، مسخره بازی، دریا!!! البته از همه مهمتر، آدما!!!

* از اونجایی که اس ام اس های عید رو تحریم کردیم از همین جا به همه دوستان تبریک می گم و سال خوبی رو براشون آرزو می کنم. امیدوارم این سال سخت به سختی تموم نشه!!

* و خدایی که در این نزدیکی است...



+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 10:47  توسط من  |