هماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
شبي كه ماه مراد از افق طلوع كند
بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست
كي التفات مجال سلام ما افتد
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم
كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز
كز اين شكار فراوان به دام ما افتد
ز خاك كوي تو هردم كه دم زند حافظ
نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي
بود كه قرعه دولت به نام ما افتد
* فال شب یلدا بود.
* یک سال دیگه هم گذشت... دل آدم می گیره...
* چند وقتیه احساس می کنم آدما متفاوت با اونچیزی که تو حسشون هست رفتار می کنن! کسایی که اصلا این انتظار رو ازشون ندارم! خیلی ناراحت کننده است...
* چه ربطی به یلدا داشت؟!؟!