مثل پروانه ای در مشت چه آسون می شه مارو کشت...
امشب دلم گرفت، نه به خاطر تو! که به خاطر خودم! اینکه چقدر دور شدم از تو! و رسیدم به جایی که... که دیگه حوصله ام را هم نداری!
گفتی دلت واسم می سوزه؟ گفتم نه! و با خودم گفتم دلم واسه تو نمی سوزه! دلم واسه خودم می سوزه! دلم می سوزه از اینکه چه راحت از دستت دادم. اینقدر که دیگه حوصله ام را هم نداری، حتی حوصله ی دیدنم را! چه برسد به حرف زدن... دلم می سوزه از اینکه فقط تبدیل شدم به یه سرگرم کننده...
امشب بغضی گیر کرده توی گلوم! بغضی که انگار قرار نیست تموم شه! بغضی که وقتی یاد تو می افتم خفه ام می کنه! وقتی یاد حرفات، کارات، دلتنگیهات، خنده هات و گریه هات می افتم... وقتی یاد اون روزها می افتم! وقتی یاد امشب می افتم، وقتی به اون چیزی که تو دستت بود فکر می کنم، وقتی... وقتی به این فکر می کنم که چرا داری با خودت این کارو می کنی... به اینکه هیچی نمی تونم بهت بگم... به اینکه...
به اینکه دیگه به جایی رسیدم که هیچ کاری نمی تونم بکنم... هیچ کاری...
* امشب همه دلتنگن!
* من و با تنهایی هام تنها بذار دلم گرفته// روزای آفتابی رو به روم نیار دلم گرفته//نقش من نقش یه گلدون شکسته است// بی گل و آب برا موندن توی ایوون بهار دلم گرفته
* دلم می خواد تا صبح گریه کنم....
* شما ها اگه نباشین... کی ماهارو دور هم جمع کنه آخه؟
* دلگشامون رو هم خراب کردن... بچه ها می گفتن اگه نوح بود حتما یه کاری می کرد! مثل همون قضیه دیوار...